من امروز چقدر پرنده ام . ( یا کریم فقط اسم پرنده است ) . وسط خیابان راه می روم ، چیزی سرم نمی کنم . فقط می چسبم کف خیابان که صدا را خوب بشنوم . متروها خواص زمین را عوض کرده اند و آسفالت مجسمه ی سرخی است وقتی سه زن جیغ می زنند . من برای تمام آدم های زنده جان می دهم . خون پرنده خوش یمن است چون متاسفانه هما نیستم که روی شانه ی کسی بنشینم . شاید بخاری هیچ ماشینی به اندازه ی خیابان های امروز تهران گرم نبود و حدس میزنم تخم پرنده به رحم هیچ زنی شبیه نباشد .
+ نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی
|